تبليغاتX
نیک اندیش
مدتها بود تو این وبلاگ چیزی ننوشته بودم. اما آقای قنواتی که با چند تا از همکاران دارم در کلاس های سبک جامع روزنامه نگاری ایشان ششرکت می کنیم، توصیه کردند و.بلاگها را دوباره راه اندازی کنیم. این شد که حیات تازه به نیک اندیش برگشت.

 

امیدوارم این شروع دوباره مایه ی خیر و برکت باشد. هم برای من و هم برای کسانی که در این هیاهوی زندگی و فرصت کم بر می خورند به وبلاگ من و احیانا اون رو می خونن.

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 و ساعت 16 |



به منظور حمايت از كودكان بي سرپرست؛

 

نمايشگاهي از صنايع دستي و غذاهاي سنتي برپا مي‌شود


همزمان با آغاز سال تحصيلي جديد موسسه خيريه «ياوري سبز» فردا 8 مهر نمايشگاه و جشني را براي گردآوري هدايا و كمك‌ها براي كودكان بي سرپرست و بد سرپرست برگزار مي‌كند.

 

موسسه «ياوري سبز» در اين آيين علاوه بر جمع‌آوري ملزومات تحصيل همزمان با بازگشايي مدارس ، نمايشگاهي از صنايع دستي كه حاصل نبوغ و تلاش كودكان بي سرپرست و بدسرپرست است نيز برگزار مي‌كند.

 

در حاشيه اين مراسم همچنين نمايشگاهي از خوراكي‌ها، آش‌ها و انواع غذاهاي سنتي سراسر ايران براي شركت كنندگان در جمع برپا مي‌شود.

 

اين جشن از ساعت 17 تا 19 پنج شنبه 8 مهر در تالار ورشو به نشاني خيابان نجات‌الهي(ويلا)، بين  طالقاني و كريمخان، تقاطع ورشو  برگزار مي‌شود. ورود براي عموم آزاد است.

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در چهارشنبه 7 مهر1389 و ساعت 12 |

حامد بهداد:

حق خودم مي‌دانم بهترين باشم

جديدترين شماره ويژه نامه سينمايي همشهري ماه با عنوان همشهري 24 بزودي منتشر مي شود. در اين شماره همشهري 24 گفت‌وگويي خواندني و متفاوت با حامد بهداد درباره‌ي زندگي، بازيگري، سينما و رفتارها و واكنش‌هاي عجيب و غريبش در سال‌هاي اخير را شاهد خواهيد بود. نقد فيلم‌هاي روي پرده‌ي سينماي ايران: پسر آدم دختر حوا، چهل‌سالگي، افراطي‌ها، بيداري رؤياها و... ، مجموعه اطلاعاتي درباره‌ي جديدترين فيلم‌هاي روي پرده‌ي سينماهاي دنيا، يادداشتي از آيدين آغداشلو درباره‌ي سكانس برگزيده‌اش در فيلم راه‌هاي افتخار (استنلي كوبريك)، پرونده‌اي پر و پيمان درباره‌ي فيلم نوآر به همراه فهرست ده فيلم برگزيده‌ي نوآر به انتخاب منتقدين ايراني و چندين و چند مطلب خواندني، از ديگر بخش هايي است كه در اين شماره همشهري 24 به آن پرداخته خواهد شد. علاقمندان مي توانند تا چند روز آينده نشريه همشهري 24 را از دكه هاي مطبوعاتي سراسر كشور تهيه نمايند.

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در سه شنبه 2 شهریور1389 و ساعت 9 |
جمعه براي ايرانيان حاضر در پرواز 7081 هواپيمايي كيش‌اير، خاطره‌اي تلخ نقش بست.

سخت بود، اينكه از فاصله30 هزار پايي ببيني اسكله‌هاي نفتي را كه به دست جوانان ايراني بر پهنه خليج هميشگي فارس نقش بسته است،اما 30 هزار پا بالاتر در هواپيمايي نشسته‌اي تمام آمريكايي. هواپيمايي كه همه‌اش را آمريكايي‌ها ساخته‌اند.

 بيشتر از آن سختي، تحمل رفت و آمد مهمانداراني غيرايراني در پروازي تمام ايراني در خاك وطن. وقتي سايه نگاه سنگين سر مهماندار چشم آبي و مغرور اين پرواز پر ماجرا را به اجبار تحمل مي‌كردي و سوالي در ذهنت نقش مي‌بست كه چرا اينها آره و ما نه؟

اينها اما ديگر رخدادي عادي و تناقضي مبين است.آنچه اين پرواز را پرماجرا كرد،رخداد ديگري بود.وقتي پس از بيش از سه ساعت تاخير،تنها 20 دقيقه به پايان پرواز پرچالش 7081 هواپيمايي كيش‌اير از تهران به مقصد كيش باقي مانده بود، نگاه خيره مسافران ايراني اين پرواز به مانيتورهاي هواپيما ديدني بود. آه از نهاد بيشتر مسافران بلند شد.

 آنچه روي صفحه مانيتور نقش بست، گرچه تكراري بود،اما جديد هم بود. واژه «خليج عربي» به جاي خليج فارس در نقشه نشان‌دهنده مسير پرواز درج شده بود.حالا پچ پچ آنهايي كه از اين تحريف نالان بودند به گوش مي‌رسيد. ادامه مطلب رااينجا بخوانيد

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در یکشنبه 2 اسفند1388 و ساعت 15 |
 

 محمدرضا علي‌زماني و آرش رحماني‌پور به جرم محاربه و تلاش براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و عضويت در گروهك مسلح ضد انقلابي انجمن پادشاهي ايران و گروهك تروريستي منافقين سحرگاه امروز پنج شنبه ۸ بهمن ماه به دار آويخته شدند.

علاوه بر اين دو نفر ،حكم اعدام ۹ نفر ديگر نيز صادر شده است و به زودي نيز اجرا مي شود.

متن كامل خبر را درايسنا بخوانيد

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در پنجشنبه 8 بهمن1388 و ساعت 12 |
 

هنوز آمار دقيقي از كشته شدگان درگيريهاي شب تاسوعا و روزعاشورا وجود نداره.

شب گذشته يك نفر حوالي ميدا امام حسين در اثر اصابت باتوم جان باخته. امروز هم شنيديم كه خواهرزاده ميرحسين موسوي در درگيريها جان باخته است.

نام خواهرزاده ميرحسين سيد علي موسوي بوده است. البته هنوز تاييد نشده. ولي سايت كلمه و پارلمان نيوز هم اين خبر رو منتشر كرده است.

صداي تيراندازي امروز شنيده مي شد. خبرگزاري اي پي همعكس هايي را از مجروحان منتشر كرده كه مي تونيد اينجا آنها را ببينيد.

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در یکشنبه 6 دی1388 و ساعت 18 |

اكنون ۶۰سال از ظهور محمد مي گذرد. ۵۰ واندي از خانه نشيني علي مي گذرد.

مردي از خانه فاطمه بيرون آمده است. تنها وبي كس، با دست هاي خالي،يك تنه بر روزگار وحشت وظلمت و آهن يورش برده است. جز"مرگ" سلاحي ندارد! اما اوفرزند خانواده ايست كه "هنرخوب مردن" را در مكتب حيات، خوب آموخته است.

در اين جهان هيچكس نيست كه همچون اوبداند كه "چگونه بايد مرد"...

 آموزگار بزرگ"شهادت" اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در "توانستن" مي فهمند بياموزد كه "شهادت" نه يك باختن كه يك "انتخاب" است.

 حسين آموخت كه "مرگ سياه" سرنوشت شوم مردم زبوني است كه به هر ننگي تن مي دهند تا "زنده بمانند".

 

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در یکشنبه 6 دی1388 و ساعت 17 |

صبح ساعت 10 بود با صداي هياهو از خواب پريدم. اولش منگ بودم صداها بر قابل تشخيص نبود. فكركردم صداي طبل و دهله. اما كمي كه هوشيار تر شدم صداي شعارهاي 22 خردادي و بوق ممتد خودروها من رو از رختخواب بيرون كشيد.

 هيچ وقت به اين وضح صداي ماشين از اپارتمانما شنيده نمي شد.(الان صداي هلي كوپتر هم به اين هياهواضافه شد  البته آمبولانس هم).

 نميتونستم بي خيال باشم. پره را كنار زدم -با اين كه امبد نداشتم  چيزي دستگيرم بشه- خونه ما توي يكي از كوچه هاي شمالي خيابان بهاره. ولي در كما ناباوري خيل عظيم جمعيت روكه با سرعت مي دويند و شعار مي دادند رو ديدم.

 سريع لباس پوشيدم و رفتم بيرون.

 مردم تا خيابان سميه توي بهار بالا اومده بودن و با راحتي شعار مي دادند. به سمت ميدون فردوسي رفتم. خيابون خيلي شلوغ بود وهمه هم از اتفاقات دروبرشون اگاه بودند و ظاهرا با نيت قبلي و آماده اومده بودند يرون برخلاف من.

 به ميدون فردوي كه نزديك مي شدم تراكم جمعيت زياد مي شد. تا اينكه 10 20 تا موتور سوار چماق به دست از طريق خط ويژه به ميدون رسيدند و پياده شدند و شروع كردند به پرتاب گاز اشك آور و پرتاب سنگ به سوي مردم.

 

تاحالا اينقدر نزديك بهشون نبودم. در حالي كه مردم فرار مي كردند سعي كردم گوشه اي بياستم و بتونم راحت تر واكنششون را ببينم.

 

وقتي قلوه سنگ هايي را كه نمي دونم از كجاشون در مي آوردند- چون وسط خيابون قلوه سنگ اونقدري هيچ وقت نبوده- (صداي تيراندازي مياد)صحنه هاي فلسطين برام تداعي شد.

 خلاصه ديدم وضاع خيلي خطريه و بيشتر از اون نمي تونستم بياستم. برگشتم سمت خونه.

البته گاز اشك آور رو هم مزه كردم.

 در مسير برگشت تمام خيابن هايي كه در سير رفت مردم بودند بسيجي ها رو جايگزين كرده بودند. البه بسيجيهاي چماق به دست. صداي اذان ظهر عاشورا رو نمي شنوم. بايد از وقتش گذشته باشه.

شنيدم در درگيريهاي ديشب نزديكميدان امام حسينهم در اثر اصابت باتوم با سر يك نفر كشته شده.

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در یکشنبه 6 دی1388 و ساعت 12 |
http://aftabparast.files.wordpress.com/2009/08/behesht_zahra02.jpgمادر  مادر بزرگم رو تو همين قطعه خاك كرديم

قطعه خالي بود اون روزي كه پيكر بي جان و سرد مادر بزرگ مهربانم رو

توي خاك مي گذاشتيم.

مادرم، خاله هام، دايي هام ، پسرخاله و دخترخاله ها. خيلي سخت بود. ولي از همه سخت تر ديدن پدر بزرگم بود تو اون شرايط.

خسته و تنها بود و غريب. بين همه فرزندان و نوه ها و نتيجه ها و نبيره ها.

مادربزرگم  نخستين فرد خانواده ي ما بود كه رفت.

رفتنش براي همه سخت بود ولي براي من غير قابل باور.

پام نمي ره برم خونه مامان بزرگ. آخه جاي خاليش خيلي تو خونه نمود داره.

انگار خونه خاليه. هيچ كس نيست. هيچ صدايي نيست. نمي شنوم. نمي بينم.

عكس توي قاب با من حرف نمي زنه. فقط لبخند مي زنه. پشت اين لبخند اما...

نمي تونم از لحظاتي كه اعمال مذهبي دفن رو انجام مي دن چيزي بگم

چون چشمام تيره مي شه و صفحه مانيتور محو.

نفسم به سختي بيرون مياد. نمي تونم

بيرون برف مياد.

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در پنجشنبه 12 آذر1388 و ساعت 12 |

به آرامی آغاز به مردن مي كنی


اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.



به آرامی آغاز به مردن مي كنی

زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.



به آرامي آغاز به مردن مي كنی

اگر برده ی عادات خود شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.



تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي كنند،
دوری كنی . .. .،



تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي ات

ورای مصلحت انديشی بروی
. . .
-
امروز زندگی را آغاز كن
!
امروز مخاطره كن
!
امروز كاری كن
!
نگذار كه به آرامی بميری
!
شادی را فراموش نكن
!

"
پابلو نرودا ،ترجمه از احمد شاملو

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در پنجشنبه 12 آذر1388 و ساعت 10 |


Powered By
BLOGFA.COM